بنام خدا
دوازدهمین جلسه از دوره دهم کارگاههای آموزشی خصوصی ویژه آقایان همسفر نمایندگی آکادمی روزهای پنجشنبه با دستور جلسه جهانبینی،فرق نگاه معتاد با مسافر به استادی اقا حمید و نگهبانی اقا حسن و دبیری اینجانب محمود در تاریخ 1390/11/13 راس ساعت یک بعد از ظهر اغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد جلسه:
برای امروز مطالب زیادی را فراهم کرده بودم تا برایتان بیان کنم.اما اکنون که در خدمت شما هستم میبینم بهترین مطلب بیان حسم از یک تجربه شخصی میباشد.زمانی که فهمیدم فرزندم مصرف کننده است،دنیا بر سرم خراب شد.بعد از مدتی تخریب های فرزندم آنقدر زیاد شدکه می خواستم با توجه به مسئولیتی که در محل کار داشتم همه چیز را رها کرده و فرار کنم.از این زمان بود که از هر مصرف کننده ای بیزار شدم.در محل کار،کارمندی را که مصرف کننده بود پیدا کردم و با توجه به نفرتی که از مصرف کنندگان داشتم تا پای اخراج او رفتم.این وضع ادامه داشت تا اینکه از طریق برنامه شروع خوب با کنگره اشنا شدم.مدتی به تنهایی و سپس به همراه فرزندم به کنگره امدیم.اما مسافرم تمایلی به شروع سفر نشان نمیداد.اقای اشکذری همیشه میگفت در زندگی باید چیزی داد تا کائنات به یاری انسان بیایند.یاد حرف پدرم افتادم که میگفت اگر دست کسی را بگیری،دستت را می گیرند.دیدم هر دو گفته بر هم منطبق میباشند.یاد کارمندی که اخراج کرده بودم افتادم.طی سه ماه و با هر سختی که بود او را که وضعیت بسیار اشفته ای داشت پیدا کردم و ضمن استخدام مجدد و دادن مرخصی پنج ماهه با حقوق به او،وسیله اشناییش با کنگره شدم و شکر خدا با انجام یک سفر خوب به رهایی رسید.با عمل سالمی که انجام داده بودم خداوند به یاریم امد و فرزند من هم سفر خود را شروع و هم اکنون با مصرف یک گرم در ده روز به پایان سفرش نزدیک میشود.این نمونه ای بود از فرق نگاه و از اینکه با کنگره اشنا شدم تا نگاهم به خودم و جهان تغییر کند بسیار خوشحالم.









































